تطهیر روح
تا در او غسلی کند مرد خدا
رابطه عقل و وحی
یکی از مسائل عمیقی که در ادیان مطرح است این است که آیا وحی با عقل چه نوع ارتباطی بر قرار می باشد . در قدم اول هر متفکری می بایستی این مسئله را برای خودش حل نماید که آیا میان وحی و عقل سنخیتی وجود دارد یانه تا این قضیه مشخص نشود رابطه وحی وعقل روشن نخواهد شد همانطوری بارها عرض کرده ام برای شناخت جهان خارج بیرون رفتن از خود خطاست و با حدیث و روایت هم شناخت حاصل نمیشود وهر متفکری هم اگر بخواهد خارج از خود بتفکر بنشیند جز خیال اندر خیال نصیبش نخواهد شد برای شناخت جهان خارج بیشتر از دوراه وجود ندارد . یعنی موجودات خارجی یا محسوسات اند و یا معقولات ، محسوسات را با حواس پنجگانه می توان ادراک کرد ولی معقولات نیاز به اقامه برهان دارد همانطوریکه ملاحظه می کنید در محسوسات صورت ذهنی ما با وحود خارجی باید مطابقت داشته باشد تا واقعیت را به آن اطلاق نمائیم و الا اگر صورت ذهنی با بیرون مطابقت نداشته باشد اوهامی بیش نخواهد بود مثلا هرگاه صورت ذهنی با وجود خارجی اش مطابقت نماید . یک واقعیت است یعنی آن صورت کتابی که در ذهن شماست با موجودی خارجی مطابقت دارد و لی یک مرتبه هم شما می گوئید سیمرغ و این سیمرغ را تا حال کسی در بیرون مشاهده نکرده است و این صورت ذهنی که با بیرون مطابقت ندارد میشود خیال یعنی آنچه که در بیرون نیست ولی در ذهن متصور میشود حال ، اگر شناخت محسوسات بدین طریق حاصل میشود برای شناخت معقولات نیز جز این راهی نداریم می بایستی برای هر تصور ذهنی برای معقولات نمونه اش را در درون خودمان بیابیم تا شناخت صحیح حاصل گردد و الا این هم اوهام بیش نخواهد بود ، و مجبوریم نمونه ها را در وجود خودمان جستجو نمائیم همانطوری که در مقالات دیگرمان نوشته ایم در وجود خودمان یک ذاتی داریم و آن ذات برای برای خود شئوناتی دارد ، وبه توسط شئونات است که ذاتمان شناخته می گردد والا او (ذات ما) قابل شناخت نیست و این را هم میدانیم نزدیکترین موجود در درون خودمان به ذاتمان عقلمان است و هیج قوه ای از قوای ما چه قوه خیال و چه قوه وهم و چه قوه حس مشترکه و چه حواس پنجگانه توانائی ارتباط با ذاتمان را بصورت مستقیم ندارند و اگر بخواهند با ذاتمان ملاقات کنند می بایستی از کانال عقل عبور کنند و به عبارتی دیگر خودشان به عینه عقل شوند تا ذات را درک نمایند ، واز طرفی میان عقل و ذاتمان هیچ واسطه نیست و همانطوریکه ذات ما اگر بخواهد بدن را اداره نماید بالدوام می بایستی با عقل ارتباط داشته باشد و دستورات را مستقیما به او صادر نماید و سایر قوا نیز که تحت فرمان عقل اند دستوراتشان را از او می گیرند چون بعد از ذات او موجود شریف در میان سایر قوا است . دستوراتی را که ذات صادر می کند و به عبارت دیگر پیام هائی را که عقل از آن منبع دریافت می کند وحی نامیده میشود اگر این پیام بعنوان وحی خارج از حیطه عقل باشد عقل نمی تواند آن را ادراک نماید همانطوری که ملاحظه می نمائید آن انسان کامل در خودش اعلام ختم نبوت می کند و می فرمایند بعد از من نبی از طرف خدا نخواهد آمد و بعد از آن عقل جانشین وحی گردید . چون عقل نزدیکترین موجود به ذات است و مصداق بیرونی عقل همان انسان کامل است و همچنانکه عقل در وجود ما زایل شدنی نیست و زایل شدن آن مساوی است با معدوم بودن بدن است و از این طریق نبود انسان کامل در خارج مساوی است با برچیده شدن جهان هستی مطالبی را که برایت عرض کردم خوب بنگر و دقت کامل بنما